اولياء الله آملى
145
تاريخ رويان ( فارسى )
ديگر ندارى . بيت : جوان سبكسر بود خويش كام * سبكسر سبكتر درافتد به دام « 1 » هزاراسب نصيحت قبول نكرد و به موضع غرور و مقام خويشتنبينى باستاد و كار به جائى رسانيد كه تمامت معارف و اعيان و امراى رويان و ديلمان او را فروگذاشتند و به ملك اردشير پيوستند . مثل عين الدوله سياه « 2 » و امير ارسلان و طارطق « 3 » و سنجر و تمامت امراى ترك و تازيك ، به يك روز به پيش شاه اردشير آمدند و با شاه مبارز الدين ارجاسف ، به قصد هزاراسب با اين بزرگان يار گشت و از ملك اردشير دستورى حاصل كرده تا حدود ديلمان تاختن كرد و جملهء رعايا و اسفاهى « 4 » را كه از او آزرده بودند ، تمامت را به چارده به نواحى آمل و بعضى را با شهر آوردند و ولايت را خراب گردانيدند . هزاراسب با تنى چند معدود به گرگيلى باستاد و در نواحى آمل همه شب خرابى مىكرد ، چنان كه مردم از دست او به ستوه آمدند . ملك اردشير به مقا [ م ] تنير حشم جمع كرد و با چهارده هزار ترك و تاجيك و بايى « 5 » روى به رويان نهاد . چون به ناتل رسيد ، خبر آوردند [ كه ] استندار هزاراسب به خواجك لشكر آراسته ، استاده است . ملك اردشير روى به دو نهاد و پيشتر نشان و علم خود بفرستاد . و مردم رويان از استندار هزاراسب آزرده بودند و با او يكدل نه ، بى جنگ و مصاف ، روى به هزيمت نهادند و بسيار خلق كشته و اسير شدند « 6 » . هزاراسب با كجور رفت و ملك اردشير به سياه رود كنار خيمه زد و دو روز در آنجا مقام ساخت . مردم رويان به يك بار پيش او آمدند و اتفاق كرده با ملك
--> ( 1 ) - تاريخ طبرستان ج 2 ص 142 . ( 2 ) - شاه عين الدوله ، تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 52 . ( 3 ) - طارق ( تاريخ طبرستان ج 2 ص 142 . ) ( 4 ) - در اصل : رويان اسفاهى . ( 5 ) - مردان مرد تيرانداز كه بايى گويند . ( تاريخ طبرستان ج 2 ص 139 ) . ( 6 ) - در اصل : شدهاند .